خرید بک لینک
فصل شانزدهم خیانت اگر با پتک به سرم میکوبید قطعا کمتر باعث آسیب رساندن به من میشد به هق هق افتادم ولی ادامه دادم "اصلا چرا باید منو با کسی شریک میشدی؟مگه نه؟ من یه نوشیدنی مخصوص برای خودت بودم"صورت و

برچسب: نویسنده: پرهام پارسامنش تاريخ: شنبه 4 اسفند 1397 ساعت: 12:22

فصل هفدهم جاذبه ناخوشایند صدای لعنتی جذاب خودش بود به سمتش برگشتم خدای من او بطرز دردناک و نفرت انگیزی زیبا بود با بیچارگی نالیدم "لطفا..لطفا از من فاصله بگیر "تقریبا به گریه افتاده بودم سرش را خم

برچسب: نویسنده: پرهام پارسامنش تاريخ: شنبه 4 اسفند 1397 ساعت: 12:22

فصل هجدهم راز ها ادامه دادم "من میتونم تورو بکشم و لنس چیزی بهم نمیگه در این حد بی ارزشی "شانه ام را محکم در دست گرفت و اینبار با صدای بسیار بلندی فریاد زد"خفه شو مدیس تو هیچی نمیدونی ""اوه جناب خیانت

برچسب: نویسنده: پرهام پارسامنش تاريخ: شنبه 4 اسفند 1397 ساعت: 12:22

سه تا ماشین پلیس اونجا بودن که از قبل بیرون از ایستگاه قطار پارک شده بودن و چندین افسر پلیس با اون ژاکتهای زرد رنگ فلورسنت اونجا بودن. متوجه شدم بعضیاشون داشتن صحنهی جرم رو با نوار ابی و سفید پلیس

برچسب: نویسنده: پرهام پارسامنش تاريخ: شنبه 4 اسفند 1397 ساعت: 12:22

فصل نوزدهم انتقام ناتمام لنس در را پشت سر رافائل بست آب دهانم را بسختی فرو دادم و هوا را با فشار بلعیدم به سمتم آمد و جلوی تخت زانو زد من لبه ی تخت نشسته بودم دیدن عضلات تکه تکه شده ی شکمش که از روی

برچسب: نویسنده: پرهام پارسامنش تاريخ: شنبه 4 اسفند 1397 ساعت: 12:22

فصل بیستم ناگفته ها هر سه ساحره سرشان از تنشان جدا شده بود و روی زمین افتاده بودند و لنس کنارم زانو زده بود و جای گلوله ها را بررسی میکرد همه ی اینها حتی سه ثانیه هم طول نکشید چطور میتوانست با آن س

برچسب: نویسنده: پرهام پارسامنش تاريخ: شنبه 4 اسفند 1397 ساعت: 12:22

فصل بیست و یکم تسلیم بدون اینکه حرف دیگری بزند رویم خیز برداشت و شروع به لیسیدن خون از روی پوستم کرد از برخورد زبانش روی پوستم لرزیدم هر کجا که زبانش میخورد پوستم به گز گز می افتاد این خیلی بد بود

برچسب: نویسنده: پرهام پارسامنش تاريخ: شنبه 4 اسفند 1397 ساعت: 12:22

فصل بیست دوم یخ کنار دریاچه روی کُنده ی درختی نشسته بودم همه جا برف بود و دریاچه کاملا یخ بسته و شبیه یک زمین پاتیناژ شده بود چندین دانشجو رویش سر میخوردند و با برف به هم حمله میکردند و صدای خنده های

برچسب: نویسنده: پرهام پارسامنش تاريخ: شنبه 4 اسفند 1397 ساعت: 12:22

فصل بیست و سه احساسات عجیب متوجه شدم همه ی آن ها نفسشان را حبس کرده بودند مطمئنا بخاطر بوی خون من بود آن طور که فهمیدم من دسر محبوب خون آشام ها هستم و حالا مقدار بسیار زیادی خون از پهلو و رانم روی

برچسب: نویسنده: پرهام پارسامنش تاريخ: شنبه 4 اسفند 1397 ساعت: 12:22

فصل بیست و دوم مجادله در تراس اتاقم نشسته بودم و به این فکر میکردم که لنس چطور به من خون داد و مرا کاملا مطیع خودش کرده بود از اینکه شب گذشته توانسته بودم در برابر جادوی س.کسی اش مقاومت کنم خوشحال

برچسب: نویسنده: پرهام پارسامنش تاريخ: شنبه 4 اسفند 1397 ساعت: 12:22

صفحه بندی